تبليغاتX
مشق سیاست

امروز در سایت روز مطلبی خواندم از اکبر گنجیدر مورد شرکت یا عدم شرکت در انتخابات که بسیار خواندنی است امیدوارم تاثیرگذار باشد

 

صداي سلطان و صداي آزادي

اکبر گنجي - یکشنبه 19 اسفند 1386 [2008.03.09]

 

اصلاح طلبان طرفدار شرکت در انتخابات بر سر يک نکته اجماع دارند: اصلاح طلبان در مجلس هشتم حداکثر به عنوان ‏يک اقليت حضور خواهند داشت، براي اينکه سلطان پيشاپيش دوسوم مجلس آينده را از آن خود کرده و خيالش آسوده است ‏که "مجلس سلطاني" ديگري در اختيار خواهد داشت. با توجه به اين واقعيت تلخ، اين پرسش نياز به پاسخ دارد: مدافعان ‏آزادي، دموکراسي، حقوق بشر، برابري و اصلاحات مسالمت آميز، به چه دليل يا دلائلي بايد در انتخابات شرکت کنند و ‏مردم را هم به شرکت در انتخابات دعوت نمايند؟ آيا شرکت در انتخابات براي فرستادن عده اي به مجلس است تا يک اقليت ‏در برابر اکثريت مجلس آينده تشکيل دهند؟ اين اقليت قرار است چه کند که براي فرستادن آنها به مجلس مردم بايد در "شبه ‏انتخابات تقلبي سلطاني" شرکت کنند؟ نکات زير راهي است براي پاسخگويي به اين پرسش:‏

 

‏1-‏‎ ‎مجلس دو وظيفه ي مهم بر دوش دارد.اول قانون گذاري. دوم نظارت بر ديگر قوا. اقليت اصلاح طلب مجلس آينده ‏امکاني براي عملي کردن اين دو وظيفه ي قانوني ندارد. ‏

 

‏2-‏‎ ‎وقتي يک حزب يا يک فرد داوطلب نمايندگي مجلس مي شود، برنامه اي را به مردم ارائه مي کند و به آنها مي گويد اگر ‏به ما رأي دهيد، اين برنامه را تصويب و عملي خواهيم کرد. اصلاح طلبان هيچ برنامه اي براي مجلس آينده به مردم ارائه ‏نکرده اند و هيچ وعده ي عملي مشخصي هم به مردم نداده اند. فرض کنيم سياست و فرهنگ و اجتماع و علم و آموزش از ‏نظر مردم فاقد اهميت باشند و آنها فقط به مسائل اقتصادي بينديشند و رفع مشکلات اقتصادي مسأله ي اصلي آنها باشد. آيا ‏کانديداهاي فعلي اصلاح طلبان مي توانند به مردم وعده دهند اگر به ما رأي دهيد و ما به مجلس راه يابيم : تورم را کنترل و ‏کاهش خواهيم داد، بيکاري فزاينده را کنترل و سالانه فلان درصد شغل ايجاد خواهيم کرد، با فقر و نابرابري شديد موجود ‏از طريق تصويب اين برنامه ها مبارزه خواهيم کرد، قدرت مطلقه ي دولت را با خارج کردن نفت از چنگ اش و سپردن ‏آن به مردم، کاهش خواهيم داد، حجم نقدينگي را فلان درصد کاهش خواهيم داد و غيره. نمايندگان اصلاح طلب برنامه اي ‏براي اين مشکلات ندارند، يا اگر هم داشته باشند، به مردم ارائه نکرده اند. دليل امر روشن است : امکان تصويب هيچ ‏برنامه اي توسط اصلاح طلبان در مجلس وجود ندارد، هيچ وعده اي را نمي توان عملي کرد.‏

 

‏3-‏‎ ‎اصلاح طلبان گفته اند مي خواهند "يک اقليت قدرتمند و موثر" در مجلس هشتم داشته باشند. اقليت اصلاح طلب مجلس ‏سلطاني هفتم نه قدرتمند بود و نه موثر. تغيير چه متغيرهايي باعث شده است که اقليت اصلاح طلب مجلس هشتم به "يک ‏اقليت قدرتمند و موثر" تبديل شود؟ آيا کانديداهاي اصلاح طلبي که قرار است به مجلس آينده راه يابند، از جهت خاصي بر ‏نمايندگان اصلاح طلب مجلس هفتم برتري دارند؟ ‏

 

‏4-‏‎ ‎در پرتو مقدمات ياد شده بايد به يک پرسش پاسخ گفت: مردم به چه دليل يا دلايلي بايد در "شبه انتخابات تقلبي سلطاني" ‏شرکت کنند؟ به نظر برخي از اصلاح طلبان، بايد از مجلس به عنوان يک "تريبون" براي طرح نظرات اصلاح طلبان ‏استفاده کرد. راديکال ترين گروه اصلاح طلب براي توجيه شرکت مردم در انتخابات گفته است : بايد در انتخابات شرکت ‏کرد تا برخلاف خواست اقتدارگرايان(يعني خواست سلطان)، "مجلسي يکدست و يک صدا" شکل نگيرد. ورود نمايندگان ‏اصلاح طلب به مجلس، مجلس را چند صدايي خواهد کرد. فرض کنيم مجلس تريبون طرح نظرات اصلاح طلبان باشد. ‏فرض کنيم مردم بايد به عده اي رأي دهند تا به مجلس رفته و نظرات اصلاح طلبان را از تريبون مجلس به اطلاع همگان ‏برسانند. اما عملي کردن اين خواست متکي بر دو پيش شرط است:‏

الف- وجود برنامه هاي مدون سياسي، اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي، قضايي، نظامي اصلاح طلبانه.‏

ب- وجود نمايندگاني که حاضر باشند در مجلس به عنوان صدايي در برابر صداي سلطان عمل کنند. يعني بايد نمايندگاني ‏آگاه و شجاع وجود داشته باشد که حاضر باشند اين پروژه را دنبال کنند. آري اگر نمايندگان اصلاح طلب و شجاعي وجود ‏داشته باشند که حاضر باشند در مقابل صداي سلطان صدايي حق طلبانه بر آورند، مجلس چند صدايي خواهد شد. آيا چنين ‏افرادي در ميان کانديداهاي اصلاح طلبان وجود دارند؟‏

 

نگاهي به ليست اصلاح طلبان در سراسر کشور ما را با پاسخ منفي روبرو مي کند. کافي است دوستان از ميان کانديداهاي ‏اصلاح طلب فقط چند تن را به مردم معرفي کنند که در طول سه دهه ي گذشته به سرکوب جامعه مدني، زنداني کردن ‏آزاديخواهان، اعدام ها و تجاوزات دولت اعتراض کرده باشند. کداميک از اينان حتي يک بار به زنداني کردن ها اعتراض ‏کرده باشد. اعتراض به سرکوب هاي دهه ي 60 و اعدام ناجوانمردانه ي چند هزار زنداني در تابستان 67 پيش کش، چرا ‏به بازداشت زنان، معلمان، کارگران، دانشجويان، اقليت هاي مذهبي، اقليت هاي قومي و غيره در دوران پس از اصلاحات ‏اعتراض نکرده اند و نمي کنند؟ کداميک از اينان در سه دهه ي گذشته از آزادي و دموکراسي و حقوق بشر دفاع کرده ‏است؟ آيا افرادي که هيچگاه چنين نکرده اند، پس از رفتن به مجلس چنين خواهند کرد؟ کداميک از اينان جرات و شجاعت ‏آن را خواهد داشت که از تريبون مجلس حکم سنگسار را به دليل "وهن دين" و "تعارض با حقوق بشر" رد کند و خواهان ‏لغو آن از قانون مجازات اسلامي شود؟ تازه اين به شرطي است که واقعاً اينان با اين نوع مجازات مخالف باشند و آن را ‏موجب وهن دين و نقض حقوق بشر بدانند. کداميک از اينان شجاعت آن را دارد که در مقابل گنجاندن حکم ارتداد در قانون ‏مجازات اسلامي بايستد و بگويد: "اين حکم شايد به دلائل سياسي در صدر اسلام توجيه پذير بوده است، اما مطابق معيارهاي ‏بشر کنوني اين حکم، حکمي غير اخلاقي، غير عقلاني، غير انساني، غير عادلانه و ناقض حقوق بشر است.امروز، ايمان ‏متکي به عقلانيت و اخلاق حافظ ديانت است، نه درفش سلطاني". شجاعت چيزي نيست که پس از رفتن به مجلس به ‏نمايندگان اصلاح طلب تزريق شود. زندگي و گذشته افراد نشان مي دهد که شجاع و اهل مبارزه هستند يا نه. کداميک از ‏اينان هم اکنون حاضراست به زنداني شدن غير قانوني منصور اسانلو، احسان منصوري، احمد قصابان، مجيد توکلي، و... ‏رسماً اعتراض کند؟

 

از سوي ديگر، آيا تک تک فعالين سياسي ايران بيش از تمام نمايندگان اصلاح طلب مجلس هفتم عليه "دولت احمدي و ‏مجلس سلطاني" سخن نگفته اند و صداي خود را به گوش ديگران نرسانده اند؟ سايت عباس عبدي را با مجموعه سخنان ‏تمام اقليت اصلاح طلب مجلس هفتم مقايسه کنيد، اين مدعا تثبيت خواهد شد. از عصاره ي تمام کانديداهاي اصلاح طلب يک ‏عيسي سحر خيز بيرون نمي آيد تا مجلس هشتم را "چند صدايي" کند. صداي دانشجويان معترض دانشگاه شيراز را با ‏صداي آن کانديداي اصلاح طلبان در تهران مقايسه کنيد که وقتي در دانشگاه مورد اعتراض دانشجويان قرار مي گيرد که ‏براي تأئيد صلاحيت توبه نامه نوشته اي، پاسخ مي دهد :من نوشته ام هميشه به ولايت مطلقه فقيه اعتقاد نظري و التزام ‏عملي داشته ام و خواهم داشت، اينکه توبه نامه نيست. اين تازه وضع تهران است که نمايندگانش هميشه نقشي تعيين کننده در ‏سياست هاي مجلس داشته اندو چشم نمايندگان شهرستاني به آنها دوخته است.‏

 

‏5-‏‎ ‎فرض کنيم نمايندگان شجاعي وجود دارند که حاضرند در مجلس آينده صدايي را در برابر صداي خودکامه گان بلند کنند ‏تا به گوش سلطان برسد و سلطان چاره اي جز شنيدن اين صدا و گفت و گو با صداي جامعه اي که تک صدايي نيست ‏نداشته باشد. اما بازهم سلطان اين صدا را ناديده خواهد گرفت، همانطور که "صداي 22ميليون نفر"ي را که طي دو دوره ‏انتخابات به خاتمي رأي دادند، ناديده گرفت. نه خاتمي تواناي رساندن چنان صدايي بود و نه سلطان حاضر به شنيدن آن. ‏صدايي که هيچ پيامد عملي اي از آن بروز نمي کرد. ترديدي وجود ندارد که اکثريت مردم ايران به دلائل مختلف از نظام ‏سياسي ناراضي اند و خواهان تحول و دگرگوني مسالمت آميزاند. اما در نظام سلطاني، صداي فرد يا افرادي که فقط "يک ‏رأي کاغذي" را پشتوانه ي خود داشته باشند، توسط سلطان شنيده نخواهد شد. اين صدا وقتي شنيده خواهد شد، که متشکل ‏شود، سامان بيابد، توان بسيج اجتماعي داشته باشد، و در صورت لزوم از طريق نافرماني مدني خود را به رخ کشد. پايگاه ‏اجتماعي داشتن چيزي جز اين نيست. در اين صورت صداي مخالفان شنيده خواهد شد و سلطان مجبور خواهد شد تا در ‏پشت ميز با اين صدا وارد مذاکره و چانه زني شود. ميز مذاکره محصول پايگاه اجتماعي متکي به بسيج اجتماعي است. ‏ديدارهاي فعلي سران اصلاح طلب با سلطان (به گفته همان سران: "مقام معظم رهبري و رهبر فرزانه انقلاب")، نه مذاکره، ‏که خواهش و تمناست، نه دادن و گرفتن، که بيعت و اعلام دائمي اعتقاد نظري به ولايت مطلقه فقيه و التزام عملي به آن ‏است. امري که هميشه از سوي رهبر مشکوک تلقي خواهد شد و سلطان دوباره از آنها خواهد خواست تا براي اثبات ‏وفاداري، با غير خوديها (يعني اصلاح طلبان واقعي) مرزبندي کنند و آنان دائماً چنين مي کنند.‏

 

نتيجه: شرکت در انتخابات و فرستادن کانديداهاي فعلي اصلاح طلبان به مجلس، مانع تشکيل "مجلسي يکدست و يک صدا" ‏نخواهد شد. "تحريم انتخابات شبه تقلبي سلطاني"، صدايي است در برابر صداي سلطان که بدنبال شرکت گسترده ي مردم ‏در فريضه جهاد دشمن کوب خويش است. به جاي بيعت با سلطان، بايد به سلطان گفت: "نه".

 

نوشته شده توسط جم در یکشنبه 1386/12/19 ساعت 14:38 | لینک ثابت |
در حال مرور بخش های مختلف خبری و تحلیلی سایتهای مختلف بودم که گزارشی از سایت بی بی سی مبنی بر گسترش میزان بیماریهای مقاربتی در ایران مورد بررسی قرار گرفته بود و از مردم هم نظر خواهی شده بود که به نظرم بسیار جالب آمد. بنابراین تصمیم گرفتم مطلبی در این مورد بنویسم

بنا به اعلام موید علویان، معاون سلامت وزیر بهداشت،‌ درمان و آموزش پزشکی ایران روند رو به رشد بیماری های مقاربتی در بین جوانان طی پنج سال گذشته موجب نگرانی شده است. او در گفتگو با خبرگزاری دانشجویان ایران، ایسنا، اظهار داشت: این بیماری‌ها قطعا با شرایط نامساعد اجتماعی، اقتصادی و مشکلات ازدواج در ارتباط هستند و باید وجود این مشکل را به عنوان یک واقعیت بپذ یریم. به گفته وی: افراد دارای رفتارهای پرخطرجنسی، باید خدمات درمانی و آموزشی لازم را دریافت کنند. او معتقد است که در درجه نخست باید از بروز رفتارهای ناسالم در جامعه جلوگیری کرد؛ اما در صورت شناسایی افرادی که به این رفتارها گرایش دارند، باید به منظور جلوگیری از بروز آسیب به آن‌ها و دیگران، این افراد را تحت برنامه‌های آموزشی و بهداشتی قرار داد
آمارهایی که اخیرا از سوی وزارت بهداشت ایران نشر یافته، شمار مبتلایان به بیماری ایدز در این کشور حدود شانزده هزار نفر اعلام شده اما برخی ناظران رقم واقعی را بیش از این می دانند. به گفته کارشناسان، یکی از معضلات پیش روی مسئولان در این رابطه، آمار نسبتا بالای اعتیاد در این کشور است که به گسترش ایدز دامن می زند


مشکل کجاست؟ ... چرا در کشوری که حاکمانش داعیه اسلام و ایمان و اخلاق و بی نظیر بودن در تمام دنیا و حتی طول تاریخ را دارند ، با چنین مشکلی مواجهند ؟ و نکته قابل توجه اینکه چرا نسبت و میزان گستردگی این مشکل در شهرهای مذهبی بویژه شهر قم بیش از سایر شهرهاست ؟
پاسخ این پرسش سخت نیست ، همانگونه که همگی می دانیم دین اسلام واجد ممنوعیتها و مجازاتهای بسیارگسترده و سنگین درخصوص روابط جنسی غیر زناشویی است که نمونه بسیار برجسته ان سنگسار یا رجم است . بنابراین به دلیل دینی بودن حکومت در ایران و التزام حاکمان به رعایت دستورات دین ، بدیهی است حکومت دینی ایران در این زمینه ممنوعیتها و محدودیتهای بسیار جدی وضع نموده است . اما نکته اساسی اینجاست که این ممنوعیت در برابر یکی از اساسی ترین و طبیعی ترین نیازهای انسان وضع شده و همانگونه که قابل پیش بینی بود با وضع مقررات و قوانین و محدودیتها و سخت گیری هایی که تا سرحد خطر مرگ آن هم به شکلی بسیار سخت و زجر آور (سنگسار) .
 
این نکته بسیار مهمی است که مرتکبان این اعمال می دانند که ممکن است مواجه با این خطرات شوند ولی قدرت این میل و خواهش طبیعی و خدادادی به حدی است که اینان این خطرات را به جان می خرند وما گاهی داستان تراژیک برخی از اینان را که دستگیر و مجازات می شوند را هر روز در رسانه ها می بینیم و می شنویم . اما تحت عناوین فساد و زنا و فحشا و منکر و...اما یکی از نتایج و عوارض این محدودیتها و ممنوعیتها این است که چون اصولاً این گونه روابط را مشروع نمی داند بنابراین دلیلی برای آموزش نمی بیند . این انتظار کاملاً نابه جا و خنده داری است که حکومت اقدام به آموزش اموری کندکه برای آنها مجازاتهای بسیار سنگینی وضع نموده است . بنابراین بحث آموزش مسائل بهداشت جنسی در حکومت مذهبی ایران کاملاً منتفی است . بنابراین نوجوانان و جوانان و حتی بزرگسالان نیز هیچگاه آموزش جدی و موثری در این امور نمی بینند وکه نتایج عدم آموزش درست و موثر در این زمینه این است که آمار های بیمایهای مقاربتی در کنار موارد دیگری از قبیل عشق های آنی که با ارضاء جنسی فروکش می کنند یا سقط جنین ویا عدم اطلاع از روشها و تکنیکهای عشقبازی و غیره که هرکدام نتایج منفی بسیاری برای جامعه بحران زده ما به بار می آورند
 
دیگر اینکه ؛ به هر روی ، نوع انسان تمایل درونی به برقراری رابطه دوستانه و صمیمانه به همنوعان خود از جمله جنس مخالف دارد . اما برقراری ارتباط دوستانه نیز در حکومت ایران تابلوی "ممنوعه" دارد . بنابراین یکی دیگر از نتایج و عوارض این تابلوی "ممنوعه" این است که مردم به ویژه جوانانی که ارتباط دوستانه با جنس مخالف پیدا می کنند و این رابطه درصورت عدم ممنوعیت می تواند در حد همان رابطه کلامی و یا عاطفی باقی بماند ، به دلیل وضع ممنوعیتها و دستگیری های خیابانی ، منجر به این می شود که افراد برای تداوم این رابطه و در کنار هم بودن ، روی به اماکن مخفی و غیر عمومی می آورند که وقتی دو جنس مخالف آموزش ندیده و منع شده در محیطی خصوصی و دور از انظار قرار می گیرند ، نتیجه قابل پیش بینی بروز رابطه جنسی است و بعد هم نتایج دیگر این رابطه که خود حجم زیادی از ناهنجاری های جامعه ما را در بر میگیرد
 
توضیح : اشتباه نشود ، اینجانب مخالفتی با این رابطه ندارم بلکه منظور اینجانب از ناهنجاری ، نتایج این روابط بر شخصیت افراد بخصوص از این جهت که فرهنگ جامعه آنرا گناه کبیره و امری مذموم می شمارد و بسیاری افراد پس از این رابطه دچار مشکلات روانی و عاطفی و یاس و ... می شوند . و به خصوص اگر به دلیل عدم کنترل رابطه منجر به از بین رفتن بکارت دختر یا بارداری شود موضوع پیچیده تر و جدی تر هم می شود . چون باز هم به دلیل ممنوعیتهای مذهبی و قانونی ، افراد در بی پناهی و بلاتکلیفی کانل ، به مراکز پزشکی غیر مجاز روی می آورند که صدمات و خسارات ناشی از مراجعه به مراکز نیز خود از جمله عوارض ناگزیر ممنوعیتهای مذهبی و قانونی رابطه جنسی غیر زناشویی در ایران است
 
نوشته شده توسط جم در پنجشنبه 1386/10/27 ساعت 10:9 | لینک ثابت |

به دنبال هشدار شدید برنار کوشنر ، وزیر امور خارجه فرانسه ، مبنی بر اینکه جهان باید برای احتمال درگرفتن جنگ بر سر برنامه هسته ای ایران آماده باشد ، جنگ لفظی در این خصوص میان البرادعی و سران غرب در گرفته است .

پس از اظهارنظر وزیر امور خارجه کشور فرانسه که از زمان روی کار آمدن نیکلا سارکوزی سیاست فعالتری در صحنه های بین المللی در پیش گرفته – که بنظر می رسد ناشی از عدم موفقیت سیاستهای دولت پیشین فرانسه در عراق و افغانستان باشد- البرادعی به سرعت واکنش نشان داده جنگ را آخرین راه حل اعلام و اضافه نمود ، درحال حاضر هیچ خطر آشکاری از سوی برنامه اتمی ایران نمی بیند . وی با اشاره به وضعیت عراق ، افزود : امیدوارم همه از وضعیت عراق درس گرفته باشند، جایی که به خاطر ظن به اینکه کشوری سلاح اتمی دارد ، هفتادهزارنفر شهروند بی گناه جان باختند .

البرادعی با دفاع از توافق آژانس با ایران ، به شرط همکاری ایران آنرا گام مهمی دانست . که این موضوع با واکنش هشدار آمیز کاندولیزا رایس ، وزیر امور خارجه ایالات متحده روبرو شد که با اشاره تلویحی به سخنان البرادعی  گفت : آزانس یک نهاد فنی برای نظارت بر فعالیتهای اتمی کشورهای عضو است و به امور دیپلماتیک نمی پردازد . وی اضافه کرد ، کسی نمی تواند وظایف ایران در عمل به قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل را کاهش دهد یا محدود سازد .

این در حالی است که دولت ایران ، با این تحلیل که غرب در گرداب عراق و افغانستان دست و پا می زند و آمادگی درگیر شدن در یک جنگ جدید را ندارد و با توجه به اینکه بیش از نود درصد درآمد کشور ایران از منابع نفتی حاصل می شود ، لذا تحریمها نیز نمی تواند صدمه جدی به دولت ایران وارد نماید ، بنابراین کلیه این بیانات و درگیری های لفظی را باج خواهی تعبیر نموده و نسبت به تحریم ها نیز سیاست بی تفاوتی در پیش گرفته است به طوریکه محمود احمدی نزاد در واکنش به سخنان وزیر امور خارجه فرانسه صراحتاً اعلام کرد این تهدیدات را جدی نمی گیریم .

بنابراین کشورهای عضو اتحادیه اروپا در کنار ایالات متحده با توجه به اینکه نتیجه تحریم ها را مثبت ارزیابی نکرده اند ، لذا در پی وضع تحریمهای شدیدتری علیه دولت ایران هستند که به نظر نمی رسد تحریمهای جدید نیز تغییری در سیاستهای دولت ایران ایجاد نماید . البته تهران هم با تغییر پی در پی بازیگران سیاسی خود در پی ایجاد سردرگمی و دوگانگی در میان سیاستمداران غرب است تا از آب گل آلود ماهی خود را صید کند . عملی که به نظر میرسد تا اینجای کار نتیجه بخش بوده است ولی آیا این سیاست در آینده نیز پاسخگو خواهد بود ؟

اما در این میان برخی گروههای کارشناسی موثر بر سیاست خارجی امریکا به رهبری دیک چنی در کنار دولت اسرائیل و همچنین برخی کشورهای سنی حاشیه خلیج پارس ، فشار خود را برای به کار گیری گزینه نظامی علیه ایران افزایش داده اند . ومعتقدند تنها شش ماه فرصت هست تا کاری در مورد ایران صورت گیرد پیش از آنکه مسئله ایران صرفاً به یک موضوع سیاسی تبدیل شود.

البته به نظر اینجانب امریکا با دادن فرصت به اتحادیه اروپا برای امتحان کردن گزینه دیپلماسی و مذاکره در پی خالی کردن دست این کشورها از کارتهای برنده در زمان مورد نظر برای حمله است و در این فاصله ابتدا تلاش می کنند برگهای بازی ایران در منطقه مانند حماس و حزب الله و ... را از دست ایران خارج نمایند . سپس افکار عمومی را نیز با صدور چند قطعنامه و پوشش رسانه ای ، آماده حمله نظامی غرب علیه تهران نمایند . موضوعی که با تیزبینی برخی گروههای ضد جنگ امریکایی موجب واکنش آنها به خصوص علیه شبکه "فاکس نیوز" شده که با انتشار توماری خطاب به رسانه های امریکا از آنها خواسته اند همچون هفته های منتهی به جنگ عراق از این شبکه خبری دنباله روی نکنند . این گروهها یک گزارش ویدئویی در وب سایت خو قرار داده اند که نشان می دهد ، میان پوشش خبری ماههای پیش از جنگ عراق با پوشش خبری اخیر این شبکه در خصوص ایران شباهت های زیادی وجود دارد .

به نظر می رسد صدای طبل جنگ هر روز بلند تر می شود . آیا شمارش معکوس برای حرکت اتومبیل های بدون فرمان در دو سوی جاده تک بانده به سوی هم آغاز شده است ؟

نوشته شده توسط جم در چهارشنبه 1386/06/28 ساعت 16:22 | لینک ثابت |
درحالیکه اخبار داخلی چه رسانه های دیداری و شنیداری و چه نشریات چپ و راست و ... نشانمه های نزدیکی ایران و امریکا و دورشدن سایه جنگ با امریکا از سر ایران را مخابراه میکنند... اما اخبار پراکنده ای از برخی سایتها و مراکز اطلاع رسانی فیلتر شده حکایت دیگری نیز دارند که دو نمونه از آنرا در زیر می بینیم: 

تنها چند روز پس ازآنکه مقامات آمريکا ازتمايل واشنگتن براي گفت وگو با ايران سخن گفتند، کاندوليزارايس وزيرامورخارجه آمريکا، درگفت وگويي با تلويزيون العربيه گفت که رييس جمهوري آمريکا درحالي راه حل ديپلماتيک را براي خروج ازبن بست برنامه هسته اي ايران را دنبال مي کند که همچنان گزينه نظامي را نيز روي ميزنگه داشته. رايس تاکيد کرده که براي هرگفت وگويي با تهران بايد ابتدا غني سازي اورانيوم متوقف شود.روزآنلاین ۱۹/۲/۸۶

کويت برای حمله آمريکا به ايران آماده می شود

هيئتی که دولت کويت برای آمادگی جهت حمله احتمالی آمريکا به ايران تشکيل داده جلسه ای با اعضای کميسيون روابط خارجی مجلس اين اميرنشين عربی تشکيل داده و از تدابيری سخن گفته که در صورت حمله آمريکا به ايران در دست بررسی دارد.در اين جلسه چند تن از وزيران دولت کويت، از جمله شيخ جابر مبارک آل صباح که هر دو وزارتخانه های دفاع و کشور کويت را تحت مديريت خود دارد شرکت داشته اند.مقامات دولتهای عربی حوزه خليج فارس تاکنون بارها نسبت به احتمال وقوع جنگ ميان ايران و آمريکا و پيامدهای آن بر کشورهای خود سخن گفته اند اما در ميان آنها، کويت به عنوان کشوری که شانزده سال پيش صحنه جنگ ميان آمريکا و عراق شد، تنها دولت عربی حاشيه خليج فارس است که رسماً از اقدامات خود برای آمادگی در جهت مقابله با پيامدهای جنگ احتمالی ايران و آمريکا پرده برداشته است.محمد صقر، رئيس کميسيون سياست خارجی مجلس کويت به خبرنگاران گفته که در جلسه ای که اعضای اين کميسيون با هيئت آمادگی برای جنگ احتمالی ايران و آمريکا داشته اند اين احتمال مطرح شده که در صورت وقوع چنين جنگی، کويت مورد حمله گروههای تروريستی قرار بگيرد و در عين حال، آماج سيل پناهجويان جنگ از ايران قرار گيرد.

بی بی سی 19 اردیبهشت 1386

 

اواخر ماه جاري ميلادي مهلت دوماهه ايران براي پاسخگويي به قعطنامه دوم علیه ایران پايان مي یابد و در صورت عدم تعليق غني سازي اورانيوم، باید منتظر ماند و دید قعطنامه سوم چه ثمری به بار خواهد آورد ؟

چندی پیش مطلبی از عطا اله مهاجرانی که در واکنش به خبر روزنامه ژاپنی که خبر حمله امریکا به ایران ظرف ۲۴ ساعت آینده را داده بود ،خواندم که گفته بود بعید است امریکا پیش از صدور چند قطعنامه و نشان دادن عدم حسن نیت ایران به افکار عمومی جهان دست به حمله نظامی به ایران بزند.

نوشته شده توسط جم در پنجشنبه 1386/02/20 ساعت 22:9 | لینک ثابت |

مطلبی خواندم از یک وبلاگ متعلق به آقای علیرضابوربور(آنتی چپ) با عنوان " امریکا در جنگی بی پایان " که قصد دارم به بهانه نقد برخی مطالب مندرج در این مقاله درواقع برخی تفکرات و القائات که توسط برخی افراد درجامعه ایجاد میشوند را به نقد بکشم .

ایشان در مقاله مزبور پیش فرضهایی را درنظر گرفته و بر اساس آن نسبت به تحلیل اوضاع اقدام نموده اند که لازم است ببینیم این پیش فرضها چقدر به واقعیت نزدیک است و در واقع با نقد این پیش فرضهاو ادعاها واقعیت نیز کمی شفاف خواهد شد .

 

1- پیش فرض اول ایشان : " پعداز۱۱سپتامبر که بی شک درراستای دکترین هانتینگتون به وجود امد یا ازان بهره برداری شد تقریبا هرروز شاهد ایجاد جنگ روانی وتهدیدهای نظامی ازجانب امریکا و متحدانش هستیم " دلایل اثباتی این ادعا که 11 سپتامبر در راستای دکترین هانتینگتون بوجود آمده چیست ؟  لازم به توضیح میدانم که نظریه هانتینگتون یک نظریه فلسفی که به دنبال ایجاد ابرشهر است ، نبوده بلکه یک نظریه جامعه شناختی بودکه فقط و فقط اقدام به تحلیل وقایع نموده و نهایتاً پیش بینی میکرد که در آینده بین تمدنها جنگ رخ میدهد . در حالیکه در ایران بسیاری از افراد و حتی اساتید و روشنفکران ما و حتی شخص آقای خاتمی و اطرافیان ایشان به این موضوع دقت کافی نکردند جالب اینکه خود آقای هانتینگتون چندین بار اعلام نمود که از این اتفاق استقبال نمی کند ولی پیش بینی میکند این واقعه رخ دهد . حال چرا کسی به آن توجه نکرد و نمیکند ، عجیب است .

2- ایشان در گزاره بعد اعلام می نماید " یا ازآن  (11 سپتامبر)  بهره برداری شد " که البته به گمان اینجانب بهره برداری واژه مناسبی نیست چون سوئء استفاده را به ذهن متبادر میکند در حالیکه این حق مسلم هر کشور و انسانی است که درمقابل تهدیدات مقابله به مثل نماید و البنه اگر قدرت و ثروت داشته باشید مسلماً امکانات گسترده تری برای این کار در اختیار دارید بنابراین بهتر است بگوییم عکس العمل دولت امریکا در مقابل واقعه 11 سپتامبر این بود که.... الی آخر.

3- میتوان جمله به جمله ادعاهای ایشان را به نقد کشید  مثلاً گنجاندن افغانستان در ایران فرهنگی که مشخص نیست غرض از این کار چیست ،  و از خلط مطلب چه نتیجه ای عاید ما میشود ؟ گیریم افغانستان قسمتی از ایران فرهنگی مورد ادعاست ، خب نتیجه چیست؟ غیرمستقیم این به ذهن متبادر میشود که هدف امریکا از حمله به افغانستان نابودی فرهنگ ایران است که عجیب است امریکا میلیاردها هزینه نظامی کند برای این کار فقط کافیست کمی با دقت به خودمان و اطرافمان نگاهی بیاندازیم ببینیم الگوی فرهنگی جوانان ما چیست و آیا برای این کار جنگ و کشت و کشتار لازم است؟ درحالیکه افغانستان مقر تروریستهای القاعده بود و بی نظمی و هرج و مرج موجود در آن و حکومت طالبان که طرفدار القاعده مسبب 11 سپتامبر در آن حضور داشت و بدیهی بود که امریکا به این کشور حمله کند و نکته جالبتر اینکه افغانستان پس از سالها از شر هرج و مرج و چند پارگی نجات یافت و این مطلب را بهتر است از خود افغانها بپرسیم که همگی - بجز طرفداران طالبان و دیکتاتورها- از این اتفاق خوشحالند  .

البته مردم عراق نیز از تغییر تغییر حکومت صدام خوشحال هستند و البته نا آرامیهای عراق نتیجه حمایت مالی و لجستیکی ایران از شیعیان و در مقابل اعراب منطقه از سنی های عراق است که در واقع جنگ قدرت میان حکومت شیعه ایران و حکومت سنی اعراب منطقه است که در سرزمینی دیگر رخ میدهد . ضمن اینکه صدام در زمان حکومت خود فاجعه های انسانی بس عظیمتری خلق کرده بود و زندانها و سیاهچالها و قتل عامها و .... زیادی در پرونده خود داشت که اکنون مردم عراق وضعیت موجود را نیز به دوران حکومت صدام ترجیح میدهند .

4- ایشان ادعا نموده اند که : " سازمان ملل نیز چونان گذشته ننگینش تیدیل به سازمانی گشته که جنایات امریکا را قانونی جلوه  می سازد" که خب ننگین خواندن گذشته سازمان ملل تهمت بزرگی است  که لازم است درستی آن توسط مدعی اثبات شود . این جانب در پی اثبات عدم صحت ادعای ایشان در اینمورد نیستم ، ولی به گمان این جانب جهت اثبات ادعاهای خودمان صحیح نیست هر ادعای ناصحیح و تهمت و توهینی را روا بداریم و بهتر است از دلایل منطقی برای اثبات ادعای خود استفاده بنماییم .

5- ایشان ادعا نموده اند که : سیاست خاورمیانه بزرگ با ایجاد کشورهای کوچک درحال تبیین واجراست " که گزینه نخست صحیح است سیاست خاورمیانه بزرگ توسط سیاستمداران غرب بخصوص امریکا تدوین و قسمتی از آن اجرا شده است .اما کشورهای کوچک نمیدانم از کجای این برنامه و سیاست برگرفته شده است .درحالیکه درمورد عراق تمامیت ارضی عراق با اصرار ایالات متحده حفظ و دولت مردمی بر تمام سرزمین عراق حکومت دارد و البته در مورد افغانستان نیز چنین بوده است .پس این ادعا تا این لحظه غلط است . و البته بدیهی است  امریکا  به دنبال ایجاد بحران جدید در منطقه با تجزیه کشورها نیست بلکه هدف امریکا آرام کردن منطقه و دور کردن زمینه های پرورش تروریست در منطقه - که البته در جهت منافع ملی امریکا نیز هست – می باشد که عبارت است از فقر مردم منطقه و نبود حکومتهای دموکراتیک و اختلافات ارضی بخصوص میان اعراب و اسرائیل و...

6- ایشان در ادامه ادعاهایی را در قالب عباراتی تحریک کننده احساسات بیان نموده اند که وارد آنها نمیشوم و به سراغ مطالب دیگر ایشان میروم.

7- ایشان در ادامه فرموده اند :" گویا نوبت ایران هم درحال فرارسیدن است تبلیغات همسوتر می شود اجماع جهانی درحال شکل گیری است"  تا به حال از خود پرسیده ایم که اجماع جهانی چگونه در حال شکل گیری است ؟ به راحتی میگوییم اجماع جهانی و از آن میگذریم و از خود نمی پرسیم که حکومت ایران چه کرده که اکثر کشورهای جهان علیه این حکومت ( و نه مردم ایران ) متحد و به اجماع میرسند ؟ جالبتر اینکه اکثر این کشورها منتخب مردم خود هستند و نظامهایی دموکراتیک دارند و حکومت ایران فقط نمایش انتخابات دموکراتیک دارد و با انتخابات دو مرحله ای و غیر دمکراتیک کلیه روزنه های اجرای خواست مردم را بسته است . جالبتر اینکه بدون استثناء چند حکومتی که در مقابل اجماع جهانی علیه ایران مقاومت میکنند همگی مانند ایران غیر دموکراتیک هستند . چگونه است که اجماع جهانی علیه کشورهای دموکراتیک جهان شکل نمیگیرد ؟متاسفانه ما فریب تبلیغات حکومت و وابستگان آنرا خورده ایم که با هدف حفظ حاکمیت دیکتاوری خود بر مردم واقدام به تهییج احساسات مردم میکنند .

8- ایشان ادعا نموده اند که :  " بی شک درنیم قرن گذشته بارها عملیات پنهان توسط سازمان امنیت مخوفش ووزارت امورخارجه مداخله گرش علیه منافع ملی ما انجام داده " که از 28 مرداد و عملیات طبس و ... نام برده اند که به ترتیب توضیح میدهم :

 اول: در ماجرای 28 مرداد هرچند عامل اصلی و طرح کودتا انگلیسی است ولی به هر حال مهمترین اقدام امریکا و انگلیس - علیه منافع ملی مردم ایران بوده که قابل دفاع نیست .

 دوم : هدف عملیاتی که منجر به واقعه طبس شد آزادی گروگانهای امریکا در ایران بوده که به نظربنده اقدامی مشروع جهت آزادی دیپلماتها و پرسنل گروگان گرفته شده در سفارت امریکا - که به لحاظ قانونی جزو خاک کشور متبوع خود شناخته میشود و ورود به آن ، تجاوز به خاک کشور مذکور تلقی شده و عملیات نظامی متقابل نیز مشروع است - بوده است . و در واقع این اقدام ایران خلاف موازین حقوق بین الملل بوده است .

سوم : حمله به ناوچه قهرمان سهند متعلق به ارتش در آبهای خلیج فارس و هدف قراردادن ایرباس ایرانی وساقط کردن ان درآبهای خلیج فارس و حمایت نظامی تسلیحاتی وساپورت اطلاعاتی نیروهای بعثی در جنگ عراق با ایران هر چند اقداماتی است که بعنوان یک ایرانی آنرا محکوم میکنم ولی از شما میخواهم این اتفاقات را در شرایطی تصور نمایید که شهروند امریکا باشید و اتفاقات گروگانگیری رخ داده باشد وعملا دو کشور در حال تخاصم باشند نمیتوان انتظار داشت آنها از قدرت خود استفاده ننمایند و ما هر روز بلوف بزنیم سیلی محکمی به گوش امریکا زده ایم و شعار مرگ نثارشان کنیم و .... والبته هر سه این اتفاقات زمانی رخ داد که ایران از پایان دادن به جنگ با عراق خودداری میکرد و این اقدامات امریکا جهت فشار به ایران بمنظور پذیرش قطعنامه سازمان ملل مبنی بر آتش بس با عراق بود . لازم به توضیح است که علیرغم ادعای برخی امریکا در طول جنگ به هر دو کشور ایران و عراق اسلحه می فروخت که قضیه ایران – کنترا موجب افشای آن شد .

9-  ایشان ادعا نموده اند که دستاویزهای تهدید و دخالت امریکا در ایران عبارت بوده اند از : 

۱.حمایت ایران از گروههای تروریستی (حماس، حزب ا..)

۲. نسبت دادن عملیات تروریستی در دنیا مانند انفجار آرژانتین ، عربستان ، اوکلاهاما،  سقوط هواپیما (لاکربی) انفجارمقرتفنگدارهای دریای امریکادرلبنان و نظیر این حوادث که تقریبا تمامی این موارد توسط خود امریکا ازایران رفع اتهام شد.

۳.رعایت نکردن حقوق بشر.

۴.حرکت ایران به سمت بومی کردن انرژی هسته ای

 

سوالی که وجود دارد این است : مگر حکومت ایران اقدامات فوق را انجام نداده است ؟ آیا این اقدامات در جهت منافع ملی مردم ایران بوده یا منافع حکومت ؟ آیا حکومتی که حقوق بشر را در سرزمین خود رعایت نمیکند میتواند منتقد ظلم در دیگر سرزمینها شود؟  آیا دستیابی ایران به انرژی هسته اینقدر استراتژیک است که حکومت حاضر است انواع تحریمها را متوجه مردم نماید و اصولاٌ انرژی هسته جهت امنیت مردم است یا حفظ حکومت دیکتانور ؟ البته بومی کردن انرژی هسته ای شوخی بیش نیست که تمام تکنولوژی آن از روسیه و کره شمالی و پاکستان و بازارهای تجارت قاچاق گرفته شده است .

 

لازم به توضیح است که درمورد عملیاتهای تروریستی بهتر است بدانید حکومت ایران در قضایای انفجارهای : رستوران میکونوس در آلمان که طی آن مخالفان کرد ایران توسط نیروهای اطلاعاتی ایران ترور شدند ، انفجار در پایگاه نیروهای امریکا درالخبرعربستان که به کشته شدن 19 نفر توسط 14 عضو حزب اله با مدیریت مقامات ایران منجر شد ،  آمیای آرژانتین که منجر به کشته شدن تعداد زیادی از یهودیان شد و... در دادگاه محکوم گردیده است و  ادعای ایشان مبنی بر اینکه " توسط خود امریکا ازایران رفع اتهام شد" صحیح نیست .

 

10- ایشان طرحهای حمله به ایران را شامل سه طرح میدانند که عبارتند از :

 

۱. استفاده از اسراییل برای شروع جنگ .در این طرح تمام ساختار اتمی ما توسط یگانهای دور پرواز

 

 نیروی هوایی اسراییل مورد حمله قرار گرفته و در صورت عملیات تلافی جویانه از جانب ایران امریکا به طور مستقیم وارد جنگ می شود.لازم به ذکر است چنین عملیاتی توسط اسراییل علیه عراق انجام گرفته .

۲. در یک عملیات کوبنده تمامی سایتهای موشکی واتمی توسط موشکهای کروز و ناوگان هوایی امریکا مورد تهاجم قرارگرفته و با حمایت امریکا از نیروهای مخالف داخلی و باحربه تحریم فروش نفت موجبات سقوط حکومت ایران رافراهم سازند.در این راستا از حمایتهایی که از مجاهدین خلق وبعضی گروههای تجزیه طلب می توان نام برد.

۳.  حمله همه جانبه زمینی هوایی دریای وموشکی امریکا به ایران با در دست گرفتن تنگه هرمز وکنترل نفت ودرنهایت اشغال ایران.

به نظر اینجانب طرح اول منتفی است چون حمله اسرائیل به ایران موجب افزایش بحران منطقه ای و کسب محوبیت حکومت ایران نزد مسلمانان خواهد شد که بدیهی است سیاستگزاران امریکا و اسرائیل از آن بعنوان یک بلوف استفاده میکنند و در زمان عمل بندهای 2 و 3 محتمل هستند که تحلیل حکومت ایران این است که بند دو اجرا شود و ایشان بتوانند با سرکوب وسیع داخلی و ایجاد فضای زمان جنگ با عراق از فروپاشی حکومت جلوگیری نموده و طول عمر حکومت را برای چند دهه دیگر تضمین کنند .

11- ایشان درمورد موانع حمله امریکا به ایران مجدداً ادعاهایی کرده اند که پاسخ برخی از آنها به این شرح است :

اول: " ابراز مخالفت کشورهای همسایه از اجازه استفاده ازفضای کشورشان برای حمله به ایران " که به گمان بنده در زمان مقتضی اجازه استفاده از فضای کشورهای منطقه داده خواهد شد و اصولاً ایران در حال حاضر محاصره نظامی است چون امریکا در ترکیه و گرجستان و آذربایجان وکشورهای عربی حوزه خلیج فارس و عراق و افغانستان و خود خلیج فارس پایگاه نظامی دارد.

دوم: " مخالفت اروپا وچین با موضوع استفاده از حمله نظامی " که به گمان بنده در زمان مقتضی موافقت این کشورها اخذ خواهد شد .

سوم: " شکست امریکا درعراق " که به گمان بنده با توجه به سرنگونی حکومت صدام و استقرار حکومت منتخب مردم عراق این ادعا صحیح نیست و نمیتوان نا آرامیهای عراق که رو به کاهش است را شکست تلقی نمود .

چهارم: " پیروزی ضمنی حزب ا.. " که همانگونه که در مقاله  " جنگ اسرائیل و حزب اله لبنان و پیامدهای آن" مورخ 6/6/85 بیان نموده ام حزب اله نه تنها پیروز نشد بلکه شکست بسیار سنگینی متحمل شد و کلیه مواضع قبلی خود را از دست  داده و اکنون نفسهای آخر را میکشد .

پنجم: " شکست طرحهای امریکا درسوریه " که در آینده نزدیک شاهد چرخش سیاسی سوریه خواهیم بود .

ششم: " مخالفت عمده مردمان امریکا با برپایی جنگ دیگر توسط دولتشان " که به گمان بنده به مرور زمان و به دلیل سرسختی حکومت ایران اجماع نظر مردمی نیز در امریکا ایجاد خواهد شد .

هفتم: " توان نسبتا خوب نظامی ایران " به گمان بنده هرچند توان نظامی ایران از قبل بهتر شده ولی در مقابل توان نظامی امریکا و غرب نمیتوان روی آن حساب خاصی باز کرد ضمن اینکه احتمال فروپاشی نظامی در ایران بسیار بالاست .

هشتم: " ترس تخریب ساختارهای تولید انرژی در منطقه " که حملات تمام عیار امریکا غرب تا حد زیادی مانع ورود خسارت به ساختارهای تولید انرژی خواهد شد .و به هر حال پیش بینی هایی برای آن شده همانطور که در جنگ با صدام این پیش بینی ها شده بود و همانگونه که ایشان در مقاله خود به درستی به آن اشاره نموده اند نهادسیاست خارجی امریکا قسمت اعظمی ازاین مشکلات را مرتفع نموده است که طبق نظر ایشان عبارت بوده از :

۱. تصویب قطعنامه ۱۷۳۷که امریکا با پایه قراردادن این قطعنامه برای تصویب تحریمهای گسترده ترتلاش می کند. درضمن سیاست استفاده از پتانسیل های قانونی سازمان ملل برای منزوی ترکردن ایران به تنهایی مورد نظرامریکا نیست بلکه بیشتر سعی به همراهی شورای امنیت برای برخوردهای تندتر می شود.

۲. تغییرلحن مقامات اروپایی.تونی بلر بعد از جنگ عراق صراحتا اعلام داشت درحنگ با ایران شرکت نخواهد کرداما اخیرا فقط زبان به تهدید ایران می گشایدفرانسه هم درهر مسئله ای تازگیها نسبت به ایران سازمخالف می زند وزیرخارجه اش در پیامی مشترک باهمتای عربستانی خواستار توقف غنی سازی شده بود.

۳.شعله ورترکردن جنگ فرقه ای وجایگزین کردن ایران به جای اسراییل به عنوان دشمن درجه یک اعراب واهل سنت جو منطقه را بیشتر اماده جنگی دیگر می سازد.لازم به ذکراست که درصحن مجلس اردن طرح قطع رابطه با ایران پیشنهادشده  به دلیل دخالت ایران درعراق.وچهره سازی جهان عرب ازصدام به عنوان قهرمان جنگ  باامریکاوقهرمان بی بدیل اهل سنت ومقصر شمردن ایران دراین رابطه وبرگزاری نشست وزرای امورخارجه کشورهای حوزه خلیج فارس ومصرواردن باامریکابرای مقابله  با تروریسم وانرژی اتمی در ایران شاهدی براین ماجراست.

۴. دورساختن شرکای اقتصادی ایران (هند چین روسیه ) این کشورها هم نشان دادند  اگرسهمشان از انرژی وچپاول ایران وبه ازای اعتای امتیازاتی از امریکا، ایران را به راحتی در صحنه جهانی تنها می گذارند.

12- ایشان ادعا نموده اند که :" امنيت ملي در ايران شامل دو بخش است؛ امنيت «تماميت ارضي و استقلال كشور» و امنيت «آزادي و دمكراسي» " که اگر تقسیم بندی ایشان را بپذیریم ، گمان ندارم هیچ منصفی در اینکه آزادی و دموکراسی که به نظر ایشان و به درستی یک رکن امنیت ملی تلقی شده است توسط حکومت داخلی نقض شده است و «تماميت ارضي و استقلال كشور» نیز با اقدامات خودسرانه حکومت غیر منتخب به بازیچه تبدیل و فدای حفظ حاکمیت دیکتاتوری شده است بنابراین بهتراست به جای بیان خطابه های احساسی جهت برانگیختن احساس ملی مردم علیه امریکا ، دنبال مسبب اصلی واقعه برویم .

13- ایشان در ادامه از نیروهای مسلح درخواست کرده اند : " دفاع از آزادي و دمكراسي را وظيفه خود بدانند" که شبیه به طنز است .

14 – ضمناً ایشان سوالاتی را مطرح نموده اند که به زعم ایشان بی پاسخ است که پاسخ آنها را بیان می نمایم :

 

 الف) سوال ایشان :"اگرایران یک تهدیداست کره شمالی هم یک تهدیداست." پاسخ : خب مقابله با هردو در حال انجام است ولی با تاکتیکهای متناسب برای هرکدام .

ب ) سوال ایشان :" اگرایران قراراست به تسلیحات اتمی دست یابد تهدید واقعی ان برای همسایگان است نه برای امریکا.." پاسخ : اولاً امریکا و اروپا در منطقه منافع استراتژیک دارند و ضمناٌ کشورهای منطقه نیز از حضور امریکا ناراضی نیستند و گرنه به این کشور پایگاه نمی داداند بلکه آنها ایران را تهدید میدانند که این نظر با مراجعه به اظهارات آنان تایید میشود.

پ) سوال ایشان :" درصورت حمله به اسراییل این کشور باتوجه به دراختیار داشتن سلاح اتمی توانایی دفاع از خود را دارد." پاسخ : اولاً امنیت اسرائیل برای امریکا و اروپا اهمیت استراتژیک دارد و ضمناٌ یکی از دلایل حضور آنها در منطقه جهت جلوگیری از حمله متقابل ایران یا اعراب و اسرائیل است نه بروز جنگ و اقدام متقابل .

ت) سوال ایشان :" دوگانگی برخورد امریکا دربرخورد با ایران و پاکستان وهند واسراییل غیرقابل توجیه است." پاسخ :فرق ایران با این کشورها این است که اولاً این کشورها بمب اتم دارند و ایران در حال دستیابی است دوماً حکومت ایران از نظر جامعه جهانی حکومتی غیر قابل اعتماد تلقی میشود و همچنین دستیابی ایران به بمب اتمی موجب افزایش رقابتهای منطقه ای و حتی جهانی کشورهای فاقد بمب اتم برای دستیابی به بمب اتمی خواهد شد و ...

ث) سوال ایشان امریکا در پی ساخت تسلیحات نسل دوم اتمی خود است انوقت مانع رسیدن ما به انرژی اتمی می شود." پاسخ : فرق ایران با این کشور این است که اولاً این کشور بمب اتم دارد و ایران در حال دستیابی است دوماً حکومت ایران از نظر جامعه جهانی حکومتی غیر قابل اعتماد تلقی میشود و همچنین دستیابی ایران به بمب اتمی موجب افزایش رقابتهای منطقه ای و حتی جهانی کشورهای فاقد بمب اتم برای دستیابی به بمب اتمی خواهد شد و ...

در پایان امیدوارم نقد اینجانب به جای سوق یافتن به سمت احساس به سمت عقل سوق داشته و ضمنا امیدوارم هرگونه برداشتی که سوء تفاهم آمیز باشد ، ایجاد نشود که به هیچوجه چنین قصدی در اینجانب متصور نبوده است .

نوشته شده توسط جم در پنجشنبه 1385/10/21 ساعت 20:7 | لینک ثابت |

جنگ اسرائیل و حزب الله لبنان به پایان رسید و هر یک از طرفین خود را پیروز جنگ اعلام نمودند . در داخل ایران نیز جشن پیروزی حزب الله برپا شد و رسانه ها ی دیداری و شنیداری و نوشتاری وابسته به دولت و حتی اصلاح طلبان حکومتی نیز ضمن پاسداشت پیروزی حزب الله بر ارتش اسرائیل به تحلیل جنگ مذکور و چرایی و چگونگی پیروزی حزب الله پرداختند .

 

برای روشن شدن ماجرا ابتدا به دلایل آغاز جنگ میپردازیم و سپس موقعیت قبل و پس از جنگ هر یک از طرفین می پردازیم  :

 

ماجرا از آنجا آغاز شد که نیروهای حزب الله دوتن از نظامیان ارتش اسرائیل را به اسارت گرفتند وارتش اسرائیل نیز در پاسخ به این اقدام حملات گسترده ای را علیه مواضع حزب الله آغازنمود که با گسترش این حملات ، خسارات جانی و مالی بسیار وسیعی بر ساکنین جنوب لبنان و همچنین برخی شهرها و شهرکهای یهودی نشین وارد آمد که البته میزان خسارات وارده به لبنان بسیار وسیعترو گسترده تر بود .

در ادامه حزب الله آمادگی خود را جهت پذیرش آتش بس و مبادله اسرا اعلام نمود که در پاسخ اسرائیل شروطی را برای پذیرش آتش بس اعلام نمود که از جمله این شرایط خلع سلاح حزب الله و تشکیل نوار آبی عاری از سلاح و نیروهای حزب الله از مرزهای شمالی اسرائیل تا رودخانه لیتانی -   منطقه ای به عرض 30 کیلومتر که مسلمانان لبنان در آن ساکن هستند  -  و استقرار ارتش لبنان و نیروهای سازمان ملل در جنوب لبنان و استرداد گروگانهای اسرائیلی و دریافت اطلاعاتی از خلبان ربوده شده در سالهای گذشته (رون آراد) بود که  می توان گفت این خواسته ها تا حد زیادی محقق شد و بنابراین در حالیکه نیروهای اسرائیل در حال پیشروی در خاک لبنان بودند ، با صدور قطعنامه 1701 آتش بس از سوی دو طرف پذیرفته شد .

 

موقعیت حزب الله در مقایسه با پیش از آغاز جنگ بدین شرح  است :

 

 اول اینکه : حزب الله از جنوب لبنان (منطقه مسلمان نشین ) به شمال لبنان (منطقه مسیحی نشین ) اخراج شده است که در واقع با این اقدام دلیل وجودی خود را نیز از دست داده است و با توجه به اینکه در شمال لبنان امکان تداوم اهدافش که مبارزه مسلحانه با اسرائیل تا آزادی کامل لبنان بود ، تا حد زیادی از آنها سلب شده است در مقابل  این موضوع موجب ایجاد آرامش در مرزهای شمالی اسرائیل و دور شدن خطر بالقوه کنار مرزهای شمالی این کشور شد . باتوجه به این که حزب الله نیرویی است که بنا به اذعان سران آن از جمله حسن نصرالله و سران جمهوری اسلامی یک نیروی تحت حمایت کامل و مطیع حکومت ایران بحساب می آید بنابراین در شرایطی که حمله احتمالی نظامی به ایران صورت گیرد میتواند بسیار برای اسرائیل اهمیت داشته باشد که این اهرم فشار تا حد زیادی خنثی شده است و در واقع بنا به گفته خانم کاندولیزارایس این اقدام عمل سزارین تولد خاورمیانه بزرگ خواهد بود .

دوم اینکه :  تحت فشار اسرائیل و امریکا و شورای امنیت به دولت لبنان ، در معرض خلع سلاح کامل قرار دارد . که در اینصورت خطرحزب الله لبنان برای اسرائیل را میتوان تا حد زیادی پایان یافته تلقی نمود . وتنها راه زنده ماندن حزب الله تغییر مشی آن از نظامی به سیاسی است که کاملاٌ در مسیر خواسته های اسرائیل و امریکا جهت ایجاد خاورمیانه بزرگ است . ( درواقع یکی از مهمترین اهداف خاورمیانه بزرگ ، تبدیل اسلام جهادی به اسلام سیاسی است به این معنی که از اقدامات نظامی به سمت مبارزات سیاسی کشیده شوند و در چارچوب سیاسی عمل نمایند .

سوم اینکه : از نظر بسیاری از مردم لبنان و تحلیلگران ، حزب الله عامل ویرانی و خسارات هنگفت جانی و مالی به کشور لبنان شناخته میشود که موجب تنزل جایگاه این گروه نزد مردم لبنان و منطقه و جهان شده است .

چهارم اینکه : در مقابل دو گروگانی که حزب الله  گرفت ، اسرائیل نیز  طی جنگ اسرای زیادی گرفت و در این قسمت نیز در موضعی برتر قرار گرفت  . بطوریکه حاضر نیست کلیه اسرا را با هم مبادله نماید بلکه اعلام کرده است که در قبال دریافت دو گروگان خود فقط دو اسیر را باز پس میدهد.

پنجم اینکه : برخی تحلیلگران بخصوص در ایران عدم نابودی حزب الله را حمل بر پیروزی حزب الله و شکست اسرائیل قلمداد کردند در حالیکه اصولاٌ هدف اسرائیل نابودی حزب الله نبود که خود میدانست امری محال است - حداقل در کوتاه مدت و طی یک جنگ -  بلکه بنظر میرسد اسرائیل بدنبال فرصتی بود که خطر بالقوه حزب الله را در شرایط احتمالی حمله به ایران همانگونه که شرح آن در بند اول بیان شد از بین ببرد که این بهانه را طی گروگانگیری سربازانش از حزب الله بدست آورد و توانست خطر را از خود دور سازد .

 

در واقع میتوان بی تدبیری و کوته نگری نیروی حزب الله در این اقدام را موجب این هزینه های سنگین برای آنان دانست که اینگونه بهانه به دست اسرائیل دادند تا به راحتی به اهدافش دست یابد . و البته هزینه ای سنگین برای ایران که یکی از بزرگترین اهرمهای فشار خود در منطقه را از دست داد تا راه برای حمله احتمالی نظامی به ایران هموارتر شود .

نوشته شده توسط جم در دوشنبه 1385/06/06 ساعت 1:26 | لینک ثابت |

 

آیت الله جنتی طی سخنرانی در دومین روز همیش سراسری فرماندارن دولت نهم ، مطالبی تامل برانگیز بیان نمود که در ادامه بحث "دور" خبرگان- رهبر- شورای نگهبان  به بررسی برخی مطالب بیان شده می پردازیم :

 

1-  وی طی سخنرانی مذکور گفت :

 

"در انتخابات آتی مجلس خبرگان ، همانند انتخاباتهای دیگر اگر تشخیص دادیم ، روی تشخیص مان می ایستیم و با توصیه کاری نداریم ... گاهی گول توصیه هایی را خوردیم و ضررش را هم دیدیم "

 

وی در پاسخ به پرسش خبرگذاری فارس مبنی بر شمول این سخنان به توصیه های رهبری بیان داشت :

 

" مقام معظم رهبری توصیه ای خلاف قانون نمیکند و ما به توصیه های خلاف قانون اشاره کردیم .

 

اول : جنتی طی جملات فوق ، دو عبارت متعارض به کار برده است . یک مرتبه گفته است : « همانند انتخاباتهای دیگر اگر تشخیص دادیم ، روی تشخیص مان می ایستسم و با توصیه کاری نداریم » و در جای دیگر بیان نموده : «گاهی گول توصیه هایی را خوردیم و ضررش را هم دیدیم. »

تعارض اینجاست که ایشان بالاخره روی حرفشان ایستاده وتوصیه ها را نپذیرفته ، یا توصیه ها را پذیرفته وگول توصیه ها را خورده است ؟ به هر روی جمع این دو محال است .

شاید ایشان امر محال انجام داده اند !!!

 

دوم : جمله دوم عبارت اول وی (گاهی گول توصیه هایی را خوردیم ) حاوی سه گزاره بسیار مهم است : یک اینکه صراحتاٌ اقرار نموده که « گول » خورده . دو اینکه اقرار نموده گول « توصیه هایی » را خورده اند یعنی اقرار نموده اند « توصیه » پذیرفته اند سوم اینکه « گاهی » این اتفاق (گول توصیه ها را خوردن ) رخ داده یعنی حداقل اینکه این گول توصیه ها را خوردن ، محدود به یک بار نبوده است . و جالبتر اینکه در پاسخ به پرسش خبرگزاری فارس بیان نمود که توصیه های مذکور « خلاف قانون » بوده است ! یعنی ایشان به صراحت اقرار نموده که به دفعات به توصیه های خلاف قانون عمل نموده است ! اعتراف از این صریحتر ؟

بنابراین بر اساس قانون ( ماده 1259 قانون مدنی : اقرار عبارت از اخبار به حقی برای غیر بر ضرر خود . ) و (ماده 1275 قانون مدنی : هر کس اقرار به حقی برای غیر کند ملزم به اقرار خود خواهد بود . ) ایشان ملزم و مسول میباشد و در یک نظام قانون مدار با توجه به تاثیر عملکرد ایشان بر جامعه مجازاتها بسیار سنگینی متوجه ایشان میگردد . البته همانگونه که گفته شد در نظامهای قانونمدار ، بدیهی است که در نظامهای فرا قانونی این مباحث جایی ندارد ، بنابراین ایشان علیرغم این اقرارهای صریح ، روز گذشته برای سال آینده نیز بعنوان دبیر شورای نگهبان انتخاب شدند .

 

سوم : جدای از مباحث بالاگفته ، نکته بسیار مهمتر ، تاثیر این اقرار و اعتراف بر نتایج انتخابات گذشته است که سلامت همه انتخاباتی که ایشان بعنوان دبیر شورای نگهبان مسولیت نظارت بر انتخابات  مذکور را داشته مورد شبهه و خدشه قرار گرفته و مشروعیت دولتها و مجالس و شوراها و خبرگان و... یعنی حکومت زیر سوال میرود . و نکته بسیار مهم دیگر اینکه اعتبار قوانین بررسی شده توسط شورا نیز مورد تردید قرار میگیرد .

 

چهارم : با توجه به این اقرار صریح ، سمت و مسولیت داشتن ایشان در شورای نگهبان نه تنها انتخابات بعدی که قوانین مصوب آتی را نیز با شبهاتی روبرو مینماید . البته این شبهات در فرض رژیمهای فراقانونی هیچ جایگاهی ندارد .

 

2-  ایشان در قسمت دیگری از بیانات خود فرموده اند :

 

" قانون اشتباه است و مراجعی را که برای استعلام تعیین کرده ، کمترین اطلاعی در این زمینه ندارند . لذا شورای نگهبان  از طریق ناظرین خود در این زمینه تحقیق می کند ."

 

اول : توجه بفرمایید ، ایشان خود و شورای نگهبان را فراتر از قانون نشانده و با اشتباه خواندن آن برای خود حق اعمال نظر شخصی در مقابل و بر خلاف قانون قائل شده و چون تشخیص داده که قانون اشتباه است خود دست به کار شده و راساٌ نسبت به اجرای نظر فراقانونی خود اقدام نموده است .

نتیجه اینکه این اقرار ایشان بعنوان دبیر شورای نگهبان مبنی بر اینکه ، اقدامات شورای نگهبان در انتخابات گذشته فراقانونی ( دخالت در وظایف اجرایی ) بوده است نیز موجب خدشه و تردید بر مشروعیت دولتها و مجالس و شوراها و خبرگان و ... و در یک کلام کل حکومت میشود .

 

دوم :جدا از بحث مشروعیت حکومت ، صلاحیت ایشان نیز بدین ترتیب خود به خود از بین رفته و متخلف محسوب میشوند .که در نظامهای قانونمدار ... ؟؟؟

 

3- ایشان طی سخنرانی مذکور با بیان اینکه « من برای انتخابات خبرگان تا به حال یک ریال خرج نکرده ام » ، در واقع اقدام به اعلام نامزدی و کاندیداتوری خود در انتخابات نمود .

 

اول : این اقدام ایشان به منزله اعلام پیش از موعد کاندیداتوری است که تخلف محسوب میشو د .

دوم : این اقدام ایشان استفاده از امکانات دولتی جهت تبلیغات انتخاباتی است ، که تخلف محسوب میشود .

سوم : مهمتر اینکه ایشان هم کاندید شرکت در انتخابات است و هم مسول نظارت بر انتخابات یعنی خودش صلاحیت خودش را بررسی و تایید میکند .

 جالب نیست که صلاحیت ایشان توسط خود ایشان مورد بررسی قرار میگیرد ؟ آیا ایشان تردیدی در صلاحیت خود دارند ؟ نتیجه این بررسی چه خواهد شد ؟ این به یک شوخی بیشتر نمیماند تا واقعیت ؟ البته از این دست شوخیها در این مملکت کم نداریم !

چهارم : نتیجه حضور ایشان در انتخابات ایجاد یک "دور صریح "در کنار "دور مضمر " قبلی است { رجوع نمایید به مقاله "دور" خبرگان- رهبر- شورای نگهبان  (1 ) در همین وبلاگ } که مشروعیت نظام را با تردید مواجه می سازد .

 

نوشته شده توسط جم در پنجشنبه 1385/05/05 ساعت 16:31 | لینک ثابت |
باتوجه به نزدیک شدن ایام انتخابات مجلس خبرگان و گرم شدن تنور انتخابات در میان اصولگرایان ! و همچنین دودستگی میان اصلاح طلبان حکومتی جهت حضور یا عدم حضور در انتخابات- البته اگر شورای نگهبان اشتباه کرده و اجازه حضور اصلاح طلبان در انتخابات را بدهد - روند و چگونگی برگزاری انتخابات و در نهایت نتیجه آن بر مشروعیت ارکان نظام بخصوص رهبری را مورد بررسی قرار داده و منتظر اظهارنظر دوستان موافق و مخالف و نقد کنندگان گرامی هستم تا با مطالب خوو نقدهای وارده ، این نوشته پرمایه گردد.

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نقاط ضعف بسیار زیادی در خود دارد که از جمله آنها انتخابات خبرگان رهبری است که درنهایت منجر به انتخاب دوپله ای رهبر میشود . یعنی مردم خبرگان را انتخاب مینمایند و خبرگان نیز رهبر را انتخاب می نمایند .
در مقدمه قانون اساسی آمده است : "… قانون اساسی زمینه تحقق رهبری فقیه جامع الشرایطی را که از طرف مردم به عنوان رهبر شناخته میشود ، آماده میکند…" وهمچنین در اصل 107 قانون اساسی آمده است : "… تعیین رهبر به عهده خبرگان منتخب مردم است " ودراصل 56 قانون اساسی نیز اینگونه بیان شده است که " حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او ، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است . هیچ کس نمیتواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قراردهد… "

حال بررسی کنیم ببینیم درعمل این حق در جمهوری اسلامی در اختیار مردم است یا اینکه از آنها سلب شده است:
بر اساس اصل 108 قانون اساسی " قانون مربوط به تعداد و شرایط خبرگان ،کیفیت انتخاب آنها و آیین نامه داخلی جلسات آنان برای نخستین دوره باید به وسیله فقهای اولین شورای نگهبان تهیه و با اکثریت آراءآنان تصویب شود و به تصویب نهایی رهبر انقلاب برسد . از آن پس هرگونه تغییر و تجدید نظر در این قانون و تصویب سایر مقررات مربوط به وظایف خبرگان در صلاحیت خود آنان است ."

اما خبرگان وظیفه تعیین و بررسی صلاحیت های کاندیداهای عضویت در مجلس خبرگان را به عهده شورای نگهبان قرار داده است . این در حالی است که 6 نفر ازاعضای 12 نفره شورای نگهبان بطور مستقیم توسط رهبر منصوب میشوند (فقها ) و 6 نفر دیگر (حقوقدانان ) نیز با معرفی رئیس قوه قضائیه ( که خود ایشان منصوب رهبر است ) و تایید مجلس انتخاب میشوند . که عملاٌ در معرفی آنان رهبر نقش تعیین کننده دارد . یعنی اتفاقی که رخ میدهد این است که خبرگانی که قرار است صلاحیت و عملکرد رهبر را بررسی کنند و رهبر را انتخاب کنند خودشان منتخب شورای نگهبان منتخب رهبر هستند .

نتیجه اینکه بجای اینکه رهبر توسط " خبرگان منتخب مردم " انتخاب شود ، توسط " خبرگان منتصب رهبر " انتصاب میشود . و این اصطلاحاٌ " دور " نامیده میشود یعنی اینکه جریان علت و معلول بصورت یک حلقه بسته به نقطه ابتدایی باز میگردد . و در عمل گزینش و نصب این سه نهاد - که قدرت بسیار زیادی در حکومت برخوردارند ( تقریباٌ اکثر قدرت) - برخلاف قانون اساسی و روح دموکراسی (مردم سالاری ) به مردم باز نمیگردد و این نهادها دیگر انتخابی نیستند و بنابراین به مردم نیز پاسخگو نیستند و این یعنی... ؟

در واقع با شرایط فوق بر خلاف اصل 56 قانون اساسی که مبنای مشروعیت نظام را بیان میدارد" حاکمیت مطلق بر جهان و انسان از آن خداست و هم او ، انسان را بر سرنوشت اجتماعی خویش حاکم ساخته است . هیچ کس نمیتواند این حق الهی را از انسان سلب کند یا در خدمت منافع فرد یا گروهی خاص قراردهد… " مشروعیت نظام سلب و در نتیجه مشروعیت حاکمان نیز سلب میگردد .
اتفاقی که در دوره های قبلی نیز رخ داد و حتی کار به جایی رسید که در بسیاری از مراکز انتخابیه فقط یک نفر از سوی شورای نگهبان تایید صلاحیت شده بود که حتی اگر فقط خودش به خودش رای میداد نیز انتخاب می شد !
این نکته زمانی اهمیت بیشتری می یابد که بدانیم شورای نگهبان در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس نیز تعیین کننده افراد واجد شرایط کاندیداتوری است . واین یعنی تعمیم عدم مشروعیت به تمام ارکان نظام .
نوشته شده توسط جم در پنجشنبه 1385/04/08 ساعت 18:35 | لینک ثابت |

جامعه ایران طی حدود یکصد سالی که از مشروطیت میگذرد ، دوران پر نشیب و فرازی را پشت سر گذاشته است که طی این دوران آرمانهای آزادیخواهی و استقلال طلبی و عدالتخواهی ، جویندگان زیادی در میان اقشار مردم بویژه قشر تحصیلکرده و متوسط جامعه داشته است که در برهه هایی به رهبری بزرگانی چون مرحوم مصدق به واقعیت نزدیک شد اما عمر کوتاهی داشت و مجدداٌ استبداد خود را بر مردم تحمیل کرد . ویا در انقلاب سال 57 که به پیروزی رسید ولی ثمرش به دست صاحبانش ( مردم ) نرسید و باز عده ای دیگر میوه چین باغ شدند و خود را بر مردم تحمیل کردند و هنوز دست صاحبان این مرز و بوم از داشتن اختیار اداره ملک و سرزمین خود ، کوتاه است .


اما حکومت پس از کودتای 28 مرداد با فضای بسته سیاسی که ایجاد کرد ، خود زمینه ساز تجمیع خواستهای سرکوب شده گردید و روزنه آزادی سالهای 55 و 56 و نهایتاٌ انفجار خواست سرکوب شده مردم ( انقلاب ).


دوران انقلاب و هیجانات انقلابی و سپس جنگ و مقتضیاتش امکان ظهور و بروز خواسته های مردم را گرفت ، اما وقتی این دوران گذشت و کم کم مردمی که همه این دوران سخت را تحمل کرده بودند ، به این نتیجه رسیدند که حکومت قادر به برآوردن خواسته هایشان نیست ، زمزمه های نارضایتی آغاز شد که آن نیز با سرکوب و تکفیرو ... مواجه شد و در نتیجه ناتوانی حکومت در برآوردن نیازها و سرکوب اعتراضات موجب بیگانگی دولت و ملت گردید که ریشه دواندن فساد در همه زمینه ها نیز بر میزان نارضایتی ها افزود و ...
اندیشه تغییر وضع موجود در این فضا نطفه بست و آغاز به رشد کرد .


در این زمان مباحث انقلاب و اصلاح در جوامع روشنفکری و دانشگاهی پرورش یافت که سنتز مورد قبول اکثر روشنفکران و تحصیلکردگان و مردم در آن زمان این بود که بدلیل اینکه عواقب انقلاب غیر قابل پیش بینی است و هزینه های زیادی را نیز بر جامعه تحمیل میکند ، بهترین راه تغییر وضع موجود ، اصلاح وضع موجود است .


برای چگونگی اصلاح وضع موجود نیز فکر و تبادل اندیشه میان روشنفکران و جوامع دانشگاهی در گرفت که به دوران انتخابات ریاست جمهوری 1376 نزدیک شدیم و در این فضا عده ای که بعداٌ اصلاح طلب نامیده شدند با جمع شدن به دور خاتمی و با استراتژی اصلاح طلبانه " فشار از پایین و چانه زنی از بالای " ی سعید حجاریان - که مبتنی بر این بود که مردم از طریق احزاب و جمعیتها و تشکلها و ... به حکومت فشار بیاورند و دولت هم با چانه زنی با بخش غیر منخب مسلط بر قدرت وثروت ، کم کم از قدرت و اختیارات بخش غیر منتخب کاسته و بخش منتخب را فربه تر نماید - قصد ورود به حاکمیت و اصلاح آن را کردند که با استقبال بی نظیر مردم - تا آن تاریخ - مواجه شده و به ناگهان بر مسند قدرت نشستند و اعلام کردند توسعه سیاسی هدف اصلی آنهاست .


اما چند سوال مهم وجود دارد :
1- مردم از اصلاح طلبان چه میخواستند و در واقع به چه امیدی به خاتمی رای دادند ؟
2- خاتمی (با چه شعارهایی مردم را قانع به رای دادن به خود کرد ؟
3- شرایط بالقوه و بالفعلی که اصلاح طلبان در اختیار داشتند چه بود و چگونه از آنها بهره گرفتند ؟
4- اصلاح طلبان و بخصوص خاتمی چه باید میکردند که نکردند که اصلاحات - بنظر اینجانب - عملاٌ شکست خورد ؟
5- راه حل بازگرداندن حق حاکمیت به مردم چیست ؟

نوشته شده توسط جم در پنجشنبه 1385/04/08 ساعت 18:31 | لینک ثابت |

هدف اینجانب در این متنی که نوشته ام بیشتر ساده سازی مفاهیم است امیدوارم این ساده سازی به مفهوم مورد نظر آسیبی نرسانده باشد .

1- حكومت

بطور ساده و خلاصه حكومت را در مثال زير میتوان توضيح داد :

الف ) در زمانهای دور که انسانها بتنهایی زندگی میکردند و جامعه وجود نداشت ، آنهایی که قویتر بودند به آنهایی که ضعیفتر بودند زور میگفتند و همچنین برای شکار و تامین غذا مجبور بودند بتنهایی اقدام کنند و ... بنابراین انسانها مانند بسیاری دیگر از حیوانات کم کم بسوی زندگی جمعی سوق پیدا کردند .

ب) فرض كنيم يك سرزميني وجود دارد كه انسانهايي در آن سرزمين زندگي ميكنند . همانطور که گفتیم يكي از مهمترين نيازهاي مردم حاضر در اين سرزمين ، نياز به وجود نظم و امنيت ( داخلي ) است .

پ ) سرزمين مذكور در جوار سرزمينهاي ديگري واقع گرديده است كه لازم است منافع مردم اين سرزمين در مقابل سرزمينهای مجاور حفظ شود .

ت ) اگر قرار باشد همه مردم هم درگير ايجاد نظم و امنيت خود باشند و هم در مقابل تعرض مردم سرزمينهاي مجاور بايستند ، زمان و هزينه زيادي متحمل شده و در مقابل بيگانگان نيز توان مقاومت نخواهند داشت . بنابراين براي تامين نظم و امنيت ( داخلي ) و حفظ منافع مردم سرزمين در مقابل بيگانگان ، لازم است افرادي توسط مردم آن سرزمين برگزیده شوند ( دولت ) تا بجاي بقيه مردم اينكار را انجام دهند ( تقسيم كار ) و در مقابل دستمزدي دريافت نمايند . که در واقع این ناشی از نیاز جامعه و توافق جمعی است ( قرارداد اجتماعی ) یعنی مردم برای اینکه امنیت داشته باشند قسمتی از آزایهای خود را از دست میدهند

ث) افرادي كه وظايف بالا را انجام ميدهند ، نامشان حاكم و عملي كه انجام ميدهند ، حكومت كردن است .

ج) بديهي است اگر اين افراد نتوانند به خوبي وظايف خود را انجام دهند از سوي همان مردم با افراد دیگر جايگزين خواهند شد . ( دموكراسي -  انتخابات ) البته در زمان قدیم که ملاک برتری قدرت و زور بیشتر بود کسانی به حکومت میرسیدند که زور بیشتری داشتند ولی کم کم با رشد فکری مردم جوامع و با توجه باینکه قدرت زیاد برای حکومت کردن کافی نبود و لازم بود افرادی وارد حکومت شوند که بتوانند برای مشکلات جامعه راه حل پیدا کنند ، بنابراین کم کم آنهایی که از دانش بیشتری برخوردار بودند وارد حکومت شدند و در نهایت در مسیر رشد جوامع آنهایی به حکومت برگزیده میشدند که دانش اداره جامعه را داشتند .

چ) مردمي كه در اين سرزمين زندگي ميكنند ممكن است از نژادهاي مختلف ، داراي اديان و مذاهب ( حتي برداشتهاي ) مختلف يا حتي بي دين ، داراي تفكر و انديشه و نگرشهاي مختلف ، داراي ثروت زياد يا متوسط يا فقير ، عضو قوم يا قبيله هاي مختلف و... باشند ولي هيچكدام از اين ويژگيها نبايد سبب برتري اين افراد بر ديگران شود و مثلا عده اي پول كمتري به حاكمان پرداخت كنند و عده اي مجبور باشند پول بيشتری پرداخت نمایند ( ماليات ، خراج ، جزيه و...) يا امنيت عده اي تأمين شود ولي به امنيت عده ديگري كمتر توجه شود يا براي برخورداري از برخي امكانات جامعه ،   ( تحصيل ، مشاغل دولتي ، مناصب حكومتي ، و... ) به نژاد ، دين ، ثروت و ... توجه شود .

اين افراد ( حاكمان ) از سوي همه مردم برگزيده شده اند و نماینده همه مردم هستند نه عده اي خاص بنابراين بايد منافع همه را در كمال عدالت و برابري حفظ و تامين نمايند   ( دموكراسي -  عدالت " اجتماعی ، سیاسی ، اقتصادی ، امنیتی ، فرهنگی ، ..." ) درغير اينصورت عمل ظالمانه و ناعادلانه انجام داده اند.

ح) پرسشي كه در اينجا ممكن است پيش بيايد اين است كه اگر اكثريت مردم يك سرزمين از نژاد ، دين ، قوم ، ... خاصي باشند آيا حق دارند نظر خود را ( در انتخاب حاكمان و قوانين و ..... ) بر بقيه مردمي كه در اين سرزمين زندگي ميكنند ، تحميل كنند ؟ طبيعتاً پاسخ منفي است چون این حكومت ديگر حكومت همه مردم نخواهد بود و درواقع ( ديكتاتوري اكثريت) است .

2- دين

الف) تعريف دين :

ب) هدف دين : اصلاح و تكامل پيروان دين

پ) ديندار كيست : ديندار كسي است كه در كمال آزادي پس از مطالعه و بررسي و مقايسه و تفكر و ... دين خود را انتخاب و به تعاليم آن عمل مينمايد . بنابراين اگر صاحب فرزندي بشود بطور موروثي دين به آن فرزند قابل انتقال نيست بنابراين صفت ديندار به او قابل اتصاف نيست . پس از سن بلوغ انتخاب شخص قابل اتكا و اتصاف است . ( البته سن بلوغ را دين نميتواند تعيين نمايد چون امري متغير است بلكه دانش بشري و عرف رايج در جوامع دقيقتر است ) .

ت ) دين در جامعه : ممكن است در يك مقطع تاريخي عده اي از مردم يك جامعه ديندار بوده و عده اي از آنها نيز پيرو دين خاصي باشند . اولاً ممكن است در مقاطع تاريخي ديگر ، برخي از پيروان دين مذكور نظرشان تغيير كند . دوماً افراد جديدي به جامعه اضافه ميشوند بنابراين ممكن است در مقاطع تاريخي ديگر گرايش به دين مذكور در اقليت قرار گيرد .

ث) ديندار و حكومت : پيرو يك دين ميتواند مانند پيروان اديان ديگر و همينطور پيروان انديشه ها ، فلسفه ها ، تفكرات ، نژادها ، اقوام ، .... ديگر در حكومت حضور داشته باشد ولي اگر قرار باشد منافع خود ، همفكران ، قوم ، نژاد ، خود را به ديگران ترجيح بدهد ، عملي ناعادلانه انجام داده است .

ج) حكومت ديني : حكومتي كه در آن دستورات و مقررات دين خاصي بر كل جامعه تحميل ميشود و در مقابل اديان و تفكرات ديگرانديش نقشي در حكومت و قوانين نخواهند داشت و همه قوانين بايد بر اساس آن دين تهيه شوند . منافع پيروان دين مذكور بيشتر تامين ميشود ، امكانات و فرصتهاي بيشتري براي پيروان دين مذكور ايجاد ميشود . ( شرايط سختي براي حضور اديان و تفكرات ديگرانديش در حكومت ، حتي در جامعه ايجاد ميشود . چه بسا كاملاً حكومت در اختيار ايشان قرار ميگيرد و از ورود دگرانديشان جلوگيري شده و حتي اظهار نظر و تبليغ انديشه شان با موانع برخورد ميكند و حتي مواجه با مجازات ميشود . )

چ) حاكمان در حكومت ديني :  عده اي انسان متوسط ( با برداشتهاي متفاوت از دين ) و غير معصوم

ح ) لزوم حضور دين در حكومت چيست ؟

3- دموكراسي :

الف ) دموكراسي : يعني حكومت همه مردم بر همه مردم كه در حال حاضر بهترين نوع حكومت است چون به گواه روشنفكران و متفكران دنيا بهترين نوع حكومت است كه توانسته منافع همه مردم كشور را به بهترين وجه تامين نمايد.

ب ) دموكراسي ديني : يك اصطلاح متعارض است چون اگر منصفانه تحليل كنيم ، نميتوان در حاليكه بطور طبيعي و در عالم واقع هيچ كشوري وجود ندارد كه همه مردم آن در آن زمان پيرو يك دين يا حتي يك قرائت از دين باشند ( بدلیل اختلاف در تفسير دين با توجه به امكان فهم متفاوت از سوي متفكران مختلف ) و همه نسلهاي بعدي هم پيرو آن دين ( يا قرائت از دین ) باقي بمانند . لذا اين حكومت ديگر حكومت همه مردم بر همه مردم نيست بلكه حكومت برخي از مردم بر همه مردم است . و اين ديگر دموكراسي نيست و انسان عادل و منصف آنرا بر حكومت دموكراتيك ترجيح نميدهد .

 

  ادامه دارد....

نوشته شده توسط جم در شنبه 1385/02/02 ساعت 21:39 | لینک ثابت |